من پر از بغضم... کسی نمی دونه چی ش و چی گذشت اما من هنوز جای این کبودی دردناک و شوک الکتریکی رو می بینم و بی اختیار اشک می ریزم... اینجا یه سینه پر بغض هست... اینپا قطره های خون پاشیده... کسی از روز قدس اهواز چیزی شنید؟؟؟
از صدای امبولانس و هلیکوپتر؟؟
از پیر و جون زیر باتوم و لگد......
ما چقدر بدبختیم..............................................
از صدای امبولانس و هلیکوپتر؟؟
از پیر و جون زیر باتوم و لگد......
ما چقدر بدبختیم..............................................
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 مهر 1388 توسط
راحیل ...
چشمان من می بیند
دنیا سبز می شود..
ما هستیم...
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 شهریور 1388 توسط
راحیل ...
یه شعر كوتاه....گاهی صحنه هایی ادم را سخت می شكند..كودكانی كه كنار خیابان...
:
زندگی برخیز وحشی تر نشو قسمت ما مرگ و میر و اتش است
ناله های كودكان عادت ماست گوش های شنوای ما كر است
زندگی سنگ در سینه گزار قلب در زندان دل نمی تپد
زندگی لبخند بكش بر نقاب لب ما هم خنده سر نمی دهد
زندگی ما بر درخت تن تو با تبر ها یادگاری كاشتیم
به دست پینه های ما نگاه كن ما طناب دار را می بافتیم

...
:
زندگی برخیز وحشی تر نشو قسمت ما مرگ و میر و اتش است
ناله های كودكان عادت ماست گوش های شنوای ما كر است
زندگی سنگ در سینه گزار قلب در زندان دل نمی تپد
زندگی لبخند بكش بر نقاب لب ما هم خنده سر نمی دهد
زندگی ما بر درخت تن تو با تبر ها یادگاری كاشتیم
به دست پینه های ما نگاه كن ما طناب دار را می بافتیم

...
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 شهریور 1388 توسط
راحیل ...
(دفتر حقوقی ریاست جمهوری از آیت الله صانعی 'شکایت' میکند)
(دستگیری فرزندان روحانیون معترض در قم)

(احمدی نژاد: باید کاری کنیم که ما خواستار تحریم بنزین باشیم!!!)
و.
در روزی که سومین توقیف روزنامه ی شرق از سوی قوه قضائیه
ی ایران رفع شده ، جمعی از مدیران آن در حبس به سر می برند...
ای بابا...چه خبر شده..
هر روز كه چشم هامون رو باز می كنیم یه عالمه تیتر می ریزه روی قرنیه و صلبیه ی ما!!
(اینم بخش علمی كه نگین وبلاگ بی محتوا شده!!)
امروزم مثل هر روز یه عالمه حرف زدنو یه عالمه كار كردن..!
انگار دستگیری , اتهام, دادگاه,زندان و... شده جزء عادت های روزانه ی ما...
چقدر بد..
یاد ارژانتین و كشور های پر سرو صدا افتادم..
كشورهایی كه مردمش هرشب تو خیابونن و معترض.. می میرن و می ایستن...
اره اوضاع ما هنوز شبیه اون ها نشده اما خوب اونا هم اولش مثل ما بودن..
كافیه بالا سریا مستبد تر بشن اونوقت مردم هم بی پروا تر فریاد می زنن..
چی شد یا چی به سر ما اومد...
البته همیشه زمزمه هایی بود ..انگار داره خاكستر رو باد می بره و ما داغ داغیم...........
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 شهریور 1388 توسط
راحیل ...
از طرفی می شنویم كه اقای رفسنجانی تهدید به استعفا می كنه و از طرفی خبر
میاد (یک عضو دفتر رهبر جمهوری اسلامی خبر تهدید هاشمی رفسنجانی به استعفا
از تمام سمتهای خود در صورت بازداشت کروبی را تکذیب کرده.)
اصل اول در جمهوری اسلامی ما اعتماد نكردنه..!(بسكه دروغ شنیدیم و حقیقت انكار شد)
اخه از یه طرف دیگه هم باز خبر میاد كه همین اقای رفسنجانی خواستن تا مردم در راهپیمایی 27 شهریور با نماد سبز حاضر بشن...!
اما از تمام این ها هم كه بگزریم اقای رفسنجانی محكوم به همراه مردم بودنه..

مردم پشت ایشون ایستادن در حالی كه احمدی نژاد دست به تخریب زندگی و شخصیت این آقا زدن..
آقای رفسنجانی شما محكوم به همراه مردم بودنید.. امیدوارم این خبر دوم تكذیب نشه.. به ایستید و مثل مردم ,دنیا رو برای خیلی چیز های با ارزشتر زیر پا بزارید..

همیشه از شما به عنوان شخصیتی قدرت طلب یاد شده كه به هیچ دلیلی حاضر نیست موقعیتش به خطر بیفته..
اما امروز دلیل ما خاك ایرانه.. پرچم ایرانه..
همراه ما باشید..
اصل اول در جمهوری اسلامی ما اعتماد نكردنه..!(بسكه دروغ شنیدیم و حقیقت انكار شد)
اخه از یه طرف دیگه هم باز خبر میاد كه همین اقای رفسنجانی خواستن تا مردم در راهپیمایی 27 شهریور با نماد سبز حاضر بشن...!
اما از تمام این ها هم كه بگزریم اقای رفسنجانی محكوم به همراه مردم بودنه..

آقای رفسنجانی شما محكوم به همراه مردم بودنید.. امیدوارم این خبر دوم تكذیب نشه.. به ایستید و مثل مردم ,دنیا رو برای خیلی چیز های با ارزشتر زیر پا بزارید..

همیشه از شما به عنوان شخصیتی قدرت طلب یاد شده كه به هیچ دلیلی حاضر نیست موقعیتش به خطر بیفته..
اما امروز دلیل ما خاك ایرانه.. پرچم ایرانه..
همراه ما باشید..
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388 توسط
راحیل ...
داشتم فكر می كردم روز قدس ما چه چیزی را فریاد خواهیم زد؟
فلسطین و غزه كه حتی در پا ورقی ما هم جا ندارن.. پس از این ها می گذرم.
بزارید یه نگاه كوتاه به خیلی چیز ها بندازم..:
ما رای دادی.. رای ما گم شد.. فریاد زدیم.. اسلحه سمت ما نشانه رفت..!
ما ایستادیم..
ما كشته شدیم..
كسی شونه خالی كرد و كسی تا ته خط ایستاد...
بچه هایی رو بردند..
بچه هایی رو زیر خاك قایم كردند!!
بچه هایی خونی شدند..
به بچه هایی....
ما بغض كردیم..
كسی ایستاد و ایستاد..

ما مدرك داشتیم..
ما بودیم.. دست های خونی مارا دیدن و انكار كردن..
ما ایستادیم..
رای گمشده ی ما فراموش شد..
حالا ما چیز دیگه ای رو می خوایم ..رای گمشده كمرنگ شده...
خاك ما رو باد برد..
پرچم ما رو دزدیدند...
ما هنوز ایستادیم..
امروز رنگ سبز نماد موسوی نیست.. امروز رنگی برای اعتقاد و باور ماست...
امروز رنگ سبز برای خاك ما و تمام بچه های ایرانیه كه گم شدند و از دست دادند......
حالا می دونم روز قدس برای چه چیزی فریاد خواهم زد...
دارم خفه می شم..
فلسطین و غزه كه حتی در پا ورقی ما هم جا ندارن.. پس از این ها می گذرم.
بزارید یه نگاه كوتاه به خیلی چیز ها بندازم..:
ما رای دادی.. رای ما گم شد.. فریاد زدیم.. اسلحه سمت ما نشانه رفت..!
ما ایستادیم..
ما كشته شدیم..
كسی شونه خالی كرد و كسی تا ته خط ایستاد...
بچه هایی رو بردند..
بچه هایی رو زیر خاك قایم كردند!!
بچه هایی خونی شدند..
به بچه هایی....
ما بغض كردیم..
كسی ایستاد و ایستاد..

ما بودیم.. دست های خونی مارا دیدن و انكار كردن..
ما ایستادیم..
رای گمشده ی ما فراموش شد..
حالا ما چیز دیگه ای رو می خوایم ..رای گمشده كمرنگ شده...
خاك ما رو باد برد..
پرچم ما رو دزدیدند...
ما هنوز ایستادیم..
امروز رنگ سبز نماد موسوی نیست.. امروز رنگی برای اعتقاد و باور ماست...
امروز رنگ سبز برای خاك ما و تمام بچه های ایرانیه كه گم شدند و از دست دادند......
حالا می دونم روز قدس برای چه چیزی فریاد خواهم زد...
دارم خفه می شم..
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 شهریور 1388 توسط
راحیل ...
دیروز هم مثل هروز رفتم و به چند تا دكه ی روزنامه فروشی سر زدم..
جو دكه ها جالب شده..مردم همینطور كه روزنامه هارو تیتر وار می خونن حرفایی هم می زنن..
البته جای اعتماد ملی خیلی خالیه ..اخه اون دیگه حسابی حرف دل بود..
دیروز مردی هی روزنامه هارو بالا پایین می كرد و انگار از حرف های یخ زده ی روزنامه ها خوشش نمی امد!

از اینكه حرف های دروغ رو بخره و بخونه.. از اینكه نویسنده های روزنامه های یخی كودن فرضش كنن..
منم دوست ندارم.. تو هم دوست نداری...........
من همین طور كه داشتم نگاه می كردم اروم گفتم : از قدس ننوشتن؟..
شخص كناریم گفت:مگه جرات دارن؟!
با یه لبخند نگاهش رو دوباره روی روزنامه ها انداخت..
مرد دیگری كه صدای من و شنیده بود گفت: روز قدس یا اینوری یا اونوری....!
یكی دیگه هم اروم گفت:نشونشون می دیم.. دنیا همیشه روی یه پایه نمی مونه!
من دیگه ساكت بودم و به افكار مردم فكر می كردم..
در نهایت هم روزنامه ی اندیشه ی نو رو خریدم كه تیتر هاش كمی به روزگار ما نزدیك بود..
نوشته بود:
جو دكه ها جالب شده..مردم همینطور كه روزنامه هارو تیتر وار می خونن حرفایی هم می زنن..
البته جای اعتماد ملی خیلی خالیه ..اخه اون دیگه حسابی حرف دل بود..
دیروز مردی هی روزنامه هارو بالا پایین می كرد و انگار از حرف های یخ زده ی روزنامه ها خوشش نمی امد!

منم دوست ندارم.. تو هم دوست نداری...........
من همین طور كه داشتم نگاه می كردم اروم گفتم : از قدس ننوشتن؟..
شخص كناریم گفت:مگه جرات دارن؟!
با یه لبخند نگاهش رو دوباره روی روزنامه ها انداخت..
مرد دیگری كه صدای من و شنیده بود گفت: روز قدس یا اینوری یا اونوری....!
یكی دیگه هم اروم گفت:نشونشون می دیم.. دنیا همیشه روی یه پایه نمی مونه!
من دیگه ساكت بودم و به افكار مردم فكر می كردم..
در نهایت هم روزنامه ی اندیشه ی نو رو خریدم كه تیتر هاش كمی به روزگار ما نزدیك بود..
نوشته بود:
علی (ع) هیچ وقت با زور و سركوب حكومت نكرد
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 شهریور 1388 توسط
راحیل ...
<
تبلیغات 